تبليغاتX
قوانین-رای وحدت رویه- پرسش وپاسخ

babafars

محمود

babafars

http://babafars.blogfa.com

قوانین-رای وحدت رویه- پرسش وپاسخ

قوانین-رای وحدت رویه- پرسش وپاسخ

قوانین-رای وحدت رویه- پرسش وپاسخ

این وبلاگ صرفا جهت جدول و دادخواست بوده و بقیه مطالب در سایت اصلی خودم به ادرس زیر می باشد ولینک سایت در بخش مربوطه می باشد
www.babafars.ir

قوانین-رای وحدت رویه- پرسش وپاسخ

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب
هفته سوم تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
شهریور 1387
مرداد 1387

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " قوانین-رای وحدت رویه- پرسش وپاسخ " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
آرشیو تماس با ما


سوال وجواب

حاضر نشدن زوج براي اجراي صيغه طلاق پس از صدور گواهي عدم امکان سازش

پرسش:

چـنـانـچـه گـواهـي عدم امکان سازش به درخواست زوج صادر شود؛ اما وي باوجود سپري شدن مدت 3 ماه از تاريخ ابلاغ گواهي صادره به دفترخانه از حضور امتناع نمايد، آيا مطابق بند (ب) قانون تعيين مدت اعتبار گواهي عدم امکان سازش عمل خواهد شد يا اين‌که چــــــون خــــــواهـــــان زوج اســـــت، گـــــواهـــــي اجرا‌نمي‌گردد؟ صيغه طلاق در کجا بايد جاري شود؛ دادگاه يا دفترخانه؟

پاسخ: ‌

برابر ماده واحده قانون تعيين مدت اعتبار گـواهي عدم امکان سازش مصوب 1376 با تسليم گواهي عدم امکان سازش ظرف مدت 3 مـاه بـه دفـتـرخـانه، مرور زمان سه‌ماهه قطع مي‌گردد و چنانچه زوج از حضور در دفترخانه امتناع نمايد، وفق بند (ب) ماده واحده مذکور، دفتر پس از اخطار لازم مراتب را به دادگاه اعلام مي‌کند. دادگاه نيز به درخواست زوجه، زوج را احضار کرده و در صورت امتناع وي از حضور، با رعايت جهات شرعي صيغه طلاق را جاري و دستور ثبت آن را به دفتر ثبت طلاق صادر مي‌کند.

اضافه کردن خوانده

به دادخواست اوليه ‌

پرسش:

اگـر بـا گـذشـت 3 مـاه از تقديم و ثبت دادخـواسـت بـا مـوضـوع مـطـالبه وجه چک، خــواهــان بــا ايــن ادعـا ‌کـه در زمـان تـقـديـم دادخواست نام چند نفر از متعهدان چک‌ها از قلم افتاده است، دادخواست ديگري را تنظيم و تسليم نمايد، آيا بايد نسبت به اين چند نفر نيز هزينه پرداخت گردد يا صرف تنظيم دادخواست کافي است؟ آيا مورد از مصاديق ماده 98 قانون آيين دادرسي مدني جديد است؟

پاسخ: ‌

اضـــافـــه کـــردن اســـامـــي تـعــدادي از خـوانـدگـان بـه دادخواست اوليه مستلزم پـرداخـت مـجـدد هزينه دادرسي نيست. بنابراين چنانچه خواهان اسامي ديگري را به فهرست خواندگان اضافه کند، دعواي مطرح شده با همان هزينه دادرسي قابل رسيدگي است.

اعتراض به نظر کارشناس موضوع ماده 47 قانون اجراي احکام مدني

پرسش:

چنانچه براساس ماده 47 قانون اجـراي احـکـام مـدني موضوع به منظور برآورد نمودن هزينه عملي معين به کارشناس محول گردد، با وصــول نـظــريــه کـارشـنـاس آيـا طـرفين حق اعتراض به آن را دارند يا خير؟

پاسخ: ‌

مـطــابـق مـاده 47 قـانـون اجراي احکام مدني جلب نظر کـارشـنـاس با دادگاه است. مستنبط از قسمت اخير ماده 48 قــانــون مــذکــور، نـظـر کـــارشـنــاس درخـصــوص مورد قابل تعرض نخواهد بـود؛ اما اين نظريه بايد تـوسـط دادگـاه متعارف تشخيص داده شود.

شيوه محاسبه ميزان حق‌الوکاله و تمبر مالياتي وکلا

پرسش:

بـا عـنـايـت بـه مـاده 12 آيـيـن‌نـامـه تعرفه حق‌الوکاله، حق‌المشاوره و هزينه سفر وکلاي دادگستري و وکلاي موضوع ماده 187 قانون بـرنـامه سوم توسعه جمهوري اسلامي‌ايران، چنانچه در دعواي الزام به تنظيم سند رسمي، قرارداد عادي ارائه شده حاکي از تعيين مبلغي به عنوان ثمن معامله باشد، آيا حق‌الوکاله و تمبر مـالـيـاتـي وکـيل بر همان مبنا (ثمن) محاسبه مي‌شود‌؟

پاسخ:

در دعاوي که خواسته بايد تقويم گردد، چـنـانچه از مواردي باشد که ميزان خواسته براساس ذيل بند 12 ماده 3 قانون وصول برخي از درآمدهاي دولت و مصرف آن در موارد معين مشخص مي‌گردد، قانون تعيين تکليف کرده است و خواسته که ملاک ابطال تمبر هزينه دادرسي و حق‌الوکاله مي‌باشد، همان بهاي ارزش منطقه‌اي ملک خواهد بود. اما اگر دعوا از مواردي باشد که قانون در مورد نحوه تقويم خواسته آنها ساکت است (مانند دعواي استرداد يا خلع يد از يک دستگاه کاميون)، در صورت اخـتــلاف طــرفـيـن در مـيـزان خـواسـتـه، نـظـر کارشناس جلب شده و حق‌الوکاله بر مأخذ آن ابطال تمبر مي‌گردد.

صدور رأي بدوي بدون ابلاغ به وکيل

پرسش:

در راستاي رسيدگي به پرونده، وقت معين به خواهان ابلاغ مي‌شود؛ اما در هيچ‌يک از مراحل دادرسي براي وکيل وي اخطاريه‌اي صادر و ارسال نمي‌‌گردد؛ بلکه اخطاريه‌ها تنها به خواهان و خوانده ابلاغ شده و با حضور آنان رسيدگي انجام و منجر به صدور رأي مي‌گردد. با تجديدنظرخواهي خواهان، پرونده در دادگاه تجديدنظر مطرح مي‌‌شود. آيا عدم ابلاغ وقت دادرسي به وکيل خواهان مي‌تواند از موارد عدم رعـايـت تشريفات دادرسي محسوب شده و موجب نقض دادنامه بدوي گردد؟

پاسخ: ‌

چـنــانـچــه در جـلـســات دادرســي، وقـت رسيدگي به وکيل خواهان ابلاغ نشده باشد و رأي صـادر گـردد، اين رأي صحيح نبوده و رسيدگي دادگاه وفق مقررات انجام نشده است و بايد در مرحله تجديدنظر نقض گرديده و پرونده براي رسيدگي مجدد به دادگاه بدوي اعاده شود.

اطلاع از فوت خوانده

پس از صدور رأي غيابي

پرسش:

حـکـمـي به صورت غيابي صادر و قطعي مي‌گردد. پس از صدور اجراييه، وکيل خوانده طي لايحه‌اي اعلام مي‌نمايد که محکوم‌عليه سال‌ها پيش از تاريخ دادخواست فوت نموده است و ازاين‌رو تقاضاي توقيف دادرسي (ماده 105) و همچنين صدور دستور توقف عمليات اجرايي را مي‌نمايد. آيا اين درخواست قانوني است و دادگاه در اين مورد مي‌تواند اقدامي را ‌انجام دهد؟

پاسخ: ‌

در صورت اعتراض وکيل ورثه محکوم‌عليه بــه رأي غـيــابـي صـادر شـده بـه اسـتـنـاد فـوت محکوم‌عليه قبل از تقديم دادخواست از سوي خواهان، دادگاه پس از احراز شرايط دادخواست واخواهي و صدور قرار قبولي دادخواست به استناد تبصره يک ماده 305 قانون آيين دادرسي مدني، عمليات اجرايي را متوقف ساخته و با تعيين وقت رسيدگي، طرفين را دعوت مي‌نمايد و در صورت احراز فوت خوانده به شرح مذکور، رأي غيابي را فسخ و قرار رد دعوا را صادر مي‌‌کند.

مستثنيات دين

پرسش:

آيا منزل مسکوني متعلق به محکوم‌عليه که در آن سکونت دارد؛ اما سهم‌الارث مي‌باشد، از موارد مستثنيات دين تلقي مي‌گردد؟

پاسخ: ‌

چـنـانـچه اين منزل منحصر به فرد باشد، مشمول بند (الف) ماده 524 قانون آيين دادرسي مدني بوده و از مستثنيات دين محسوب مي‌شود.

نسخ قانون آيين دادرسي مدني سابق

پرسش:

آيا تبصره ماده 47 قانون اجراي احکام مدني ناظر بر ماده 729 قانون آيين دادرسي مدني سابق مي‌باشد؟

پاسخ: ‌

با ارجاع تبصره ماده 47 قانون اجراي احکام مدني به ماده 729 قانون آيين دادرسي مدني سابق، درواقع ماده اخير جزو قانون اجراي احکام مدني مـي‌بـاشـد؛ چـراکـه مـقـنـن به علت اختصار در قانون‌نويسي از قيد نمودن آن در قانون اجراي احکام مدني خودداري کرده است.

خلع يد و ماده 44

قانون اجراي احکام مدني

پرسش:

حکمي ‌مبني بر خلع يد به نفع محکوم‌له صادر مي‌گردد و پيرو صدور اجراييه، امر خلع يد انجام مي‌شود. سپس محکوم‌له آن ملک را با عقد اجاره به شخص ثالثي واگذار مي‌نمايد. شعبه تشخيص ديوان پس از بررسي موضوع، رأي صادر شده را نقض مي‌کند و حکم به بازگرداندن ملک به مالک اول در راستاي تحقق ماده 39 قانون اجراي احکام مي‌دهد. چنانچه مستأجر ملک مدعي تعلق منافع به خود باشد، آيا در راستاي اعمال ماده 44 قانون اجراي احکام بايد به وي 15 روز مهلت داد و از رد مال به صاحب اوليه خودداري نمود يا اين‌که لازم است از مستأجر خواسته شود ملک را تخليه نمايد؟

پاسخ:

ماده 44 قانون اجراي احکام مدني شامل مواردي مي‌شود که مطابق ماده 39 قانون مذکور بايد عمليات اجرايي به حالت اول برگردد.

درخواست اعاده دادرسي پس از فوت محکوم‌له ‌

پرسش:

چنانچه بعد از صدور حکم، محکوم‌له فوت کند، دادخواست اعاده دادرسي به طرفيت چه کسي تقديم مي‌گردد؟

پاسخ:

در مواردي که پس از صـدور حـکم قطعي مـحـکـوم‌لـه فوت نمايد، مـحـکــوم‌عـلـيــه مــي‌تـوانـد بــراســاس مـفـاد مـاده 105 قانون آيين دادرسي مدني عـلـيه وراث او درخواست اعـاده دادرسـي کـنـد.اگـرچه پاسخ از نظر ماهيتي درست است؛ اما پس از صدور حکم قطعي، استناد به ماده 105 براي اعاده دادرسي مورد ندارد؛ زيرا پيش از اين نيز گفته شد که ماده 105 ناظر به حدوث مسائل مذکور در اثناي دادرسي است نه بعد از صدور حکم قطعي. ‌

نحوه محاسبه نيم عشر اجرايي

پرسش:

نحوه محاسبه نيم عشر اجرايي در پرونده‌اي که محکوم‌به آن 10سکه بهار آزادي مي‌باشد، چگونه است ؟

پاسخ:

با توجه به ماده 158 قانون اجراي احکام مدني در مواردي که خواسته وجه نـقـد نـيـسـت، حـق اجـرا‌بـراسـاس بـهـاي خواسته -که در دادخواست تعيين و مورد حکم قرار گرفته- محاسبه مي‌شود. ‌

عدم پرداخت ديون متوفا در صورت نبود ترکه

پرسش:

پرداخت دين کسي که از دنيا مي‌رود و ترکه‌اي هم ندارد برعهده چه کسي است؟

پاسخ :

همان‌گونه که داين در صورت اثبات اعسار مديون تا زماني که ملائت وي حاصل شود، بايد منتظر بماند، در صورتي که متوفا فاقد ماترک باشد، ورثه هيچ تکليفي به پرداخت دين وي ندارند و داين در چنين حالتي نمي‌تواند به کسي مراجعه کند.

خسارت تأخير تأديه در صورت صدور گواهي عدم پرداخت چک

پرسش:

با توجه به قسمت آخر رأي وحدت رويه شماره 536 مورخ 10 مهرماه 1369، آيا گواهي بانک محال‌عليه داير بر عدم تأديه وجه چک به منزله واخواست محسوب مي‌شود؟ آيا درجهت صدور قرار تأمين خواسته در موضوع چک، مهلت مقرر در رأي وحدت رويه مذکور بايد ملاک عمل قرار گيرد؟ اگر چکي بعد از مدت‌ها منجر به صدور گواهي عدم پرداخت شد، آيا بايد از خواهان خسارت احتمالي اخذ شود؟

پاسخ:

چکي که در فاصله زماني‌15 روز از تاريخ مندرج در متن آن به بانک ارائه و منجر به صدور عدم پرداخت از بانک محال‌عليه گردد، همانند سفته واخواست شده مي‌باشد و از تاريخ صدور گواهي عدم پرداخت، هم خسارت تأخير تأديه را دربرمي‌گيرد و هم ضرورتي بر اخذ تأمين براي دريـافـت خـسـارت احـتـمـالـي نـخـواهد داشت. بنابراين گواهي عدم پرداخت چک بايد در مهلت مقرر قانوني اخذ شود. ‌شايان ذکر است؛ در متن پاسخ، اشاره به اخذ خسارت تأديه از تاريخ صدور گواهي عدم پرداخت صحيح نمي‌باشد؛ چراکه در مورد چک، خسارت تأديه از تاريخ سررسيد چک تعلق مي‌گيرد.

 حق انتشار (c) 2008 پرتال نشریه داخلی قوه قضاییه 

 

  

محمود جمعه چهاردهم تیر 1387  نظر بدهید!

انواع مهربه

۱- مهر المسمى

اگر در حین عقد ازدواج مهریه با توافق طرفین (زن و شوهر) تعیین شود، در اصطلاح فقه به آن مهرالمسمى گویند، مهرالمسمى مال معینى است که با توافق دو طرف عقد (زن و مرد) یا شخصى که زن و مرد به عنوان داور انتخاب کرده اند، به عنوان مهریه تعیین مى شود. این مال مى تواند شامل عین معین باشد: مانند وسیله نقلیه، منزل، زمین، باغ و مانند آن؛ همچنین مى تواند منفعت باشد: مانند اینکه زن بتواند اجاره بهاى منزلى که متعلق به شوهرش مى باشد را مثلاً مدت یک سال دریافت کند. به همان نسبت مى تواند عمل معینى باشد، البته عمل باید ارزش اقتصادى داشته باشد: مانند تعلیم قرآن یا تعلیم هنر نقاشى یافن خیاطى، یا ساختن بنایى براى زن در مدت معینى و مى تواند حق باشد که حق دینى و یا حق عینى است براى مثال مرد متعهد مى شود مبلغ یکصد هزار تومان بابت مهر به زن بدهد و نیز مرد مى تواند طلبى که از شخص دیگرى دارد را مهر زن قرار دهد و حق عینى، حقى که مرد در مال دیگرى دارد، مانند حق ارتفاق (حق عبور از منزل دیگرى) و حق انتفاع: مانند استفاده از منزلى که در اجاره مرد است.

 شرایط مهر المسمى

الف: مالیت داشته باشد

داراى ارزش اقتصادى و قابل خرید و فروش باشد. براى نمونه نمى توان آب دریا یا هوا را مهر قرار داد.

ب: قابل تملک باشد

قابل نقل و انتقال باشد و زن بتواند به محض وقوع عقد آن را به ملکیت خود درآورد و یا مرد آن را در اختنیار زن و تحت تملک او قرار بدهد. براى مثال مشترکات عمومى مانند بوستان هاى عمومى یا فضاى سبز یا جاده و خیابان و یاموقوفات که قابل تملک به وسیله افراد واشخاص نمى باشند را نمى توان به عنوان مهر تعیین کرد و یا به عنوان مثال مالى که متعلق به غیر یا دیگرى است، یا مالى که به دلیل بدهى به دیگرى در توقیف است (از طریق مراجع قانونى) نمى توان مهر قرار داد مگر اینکه با اجازه غیر یا با رضایت طلبکار باشد. بنابراین مالى که مهر قرار داده مى شود باید مالک آن شوهر باشد ولى ملک دیگرى را هم با اجازه و اذن مالک مى توان مورد مهر قرار داد اگر مالک ملک و صاحب مال اجازه ندهد شوهر باید مثل یا قیمت آن را بدهد.

ج : معلوم باشد

معلوم بودن مهر این است که مقدار و جنس و وصف آن مشخص باشد به وسیله وزن کردن یا کیل (پیمانه) یا به عدد یا مشاهده و با توصیف رفع ابهام شود مانند ده متر پارچه یا سى کیلو گندم و در بعضى موارد نیز وصف شىء از طریق حواس حاصل مى شود: مانند بوى عطر یا زعفران یا گلاب یا طعم ترشى و از اینگونه اشیا. هرگاه مهر، عین معین باشد مى بایستى هنگام عقد موجود باشد والا تعیین مهر، باطل خواهد بود. (مستنبط از ماده ۳۶۱ قانون مدنی).

د: معین باشد

مهر باید طورى معین شود که مردد نباشد، به عنوان مثال یکى از دو خانه یا یکى از دو اتومبیل نباشد، باید کاملاً معین شود که چه چیزى به عنوان مهر تعیین مى شود.

ه: داراى منفعت عقلایى و مشروع باشد

مهر باید منفعت عقلایى و مشروع داشته باشد، چیزى که قانون، فروش یا استعمالش را منع کرده است مانند مشروبات الکلى یا موادمخدر، نمى توان مهر قرار داد. مهریه باید حلال باشد. گوشت خوک ، مردار، شراب یا چیزهایى که مالکیت آن براى مسلمانان مشروع نیست را نمى توان مهر قرار داد و در صورتى که مهر قرار داده شود چنین مهرى باطل است لیکن عقد صحیح است و بنابر شرایط موجود، باید مهرالمثل یا مهرالمتعه تعیین نماید.

و: قابل تسلیم باشد

شوهر باید قدرت تسلیم مهر را به زن داشته باشد، مالى را که در دریا غرق شده یا در جاى نامعینى پنهان است و قابل دسترسى نیست، نمى توان به عنوان مهر تعیین کرد، مگر اینکه زن به تنهایى، یا با کمک دیگران بتواندآن را تحصیل کند وبه دست آورد.

 ۲- مهرالمثل

مهرى است که در ضمن عقد، بر آن توافق نشده، یا توافق بر مهر شده، اما به جهتى مهر تعیین شده باطل شد یا فاقد مالیت باشد یا عدم مهر در عقد شرط شده باشد، یا اینکه نکاح به جهتى باطل باشد و زن، به بطلان نکاح جاهل بوده باشد. در هر صورت، زمانى مهرالمثل به زن تعلق مى گیرد که بعد از عقد و پس از زناشویى باشد، نزدیکى شرط استقرار مهرالمثل است برحسب عرف و عادت و با توجه به وضع زن از لحاظ سن، زیبایى، تحصیلات، موقعیت خانوادگى و با در نظر گرفتن مکان و شرایط و اوضاع و احوال و امثال اینها معین مى شود.

 ۳- مهرالمتعه

در صورتى که مرد اقدام به طلاق زن قبل از زناشویى و قبل ازتعیین مهر نماید، زن مستحق مهر نیست ولیکن بر عهده مرد است که مهرالمتعه را به زن پرداخت کند. مهرالمتعه هدیه اى است که مرد برحسب وضعیت و امکانات مالى خود (اگر ثروتمند باشد بیشتر و اگر فقیر باشد نیز به اندازه دارایى خود) به زن پرداخت مى نماید.

این مرد است که مهرالمتعه را تعیین مى کند و برخلاف مهرالمسمى است که با توافق طرفین تعیین مى شود، در صورت اختلاف بر مقدار مهرالمتعه، حاکم مقدار آن را تعیین مى کند.

شرایط مهرالمتعه

براى تعیین مهرالمتعه به آیه شریفه ۲۳۶ سوره مبارکه بقره استناد شده است. پس براى استحقاق زن براى مهرالمتعه سه شرط لازم است:

۱- در عقد نکاح مهرى ذکر نشده باشد و بعداً نیز زوجین آن را تعیین نکرده باشند.

۲- زناشویى واقع نشده باشد.

۳- زوجین با طلاق از هم جدا شده باشند، نه با فوت یا بذل مدت یا فسخ نکاح.

 تفاوت مهرالمثل و مهرالمتعه

نخست آنکه: مهرالمثل و مهرالمتعه زمانى معین مى شود که ذکرى از مهر در عقد نشده باشد، یا مهرالمسمى باطل باشد و تفاوت این دو مورد در این است که:

۱- در تعیین مهرالمثل، صفات و خصوصیات زن ملاک است، ولى مهرالمتعه به میزان دارایى مرد بستگى دارد.

۲- استحقاق زن در مهرالمثل بعد از زناشویى است، ولى مهرالمتعه پیش از زناشویى و با وقوع طلاق محقق مى شود.

زن و شوهر مى توانند اختیار تعیین مهر را به یکى از زوجین یا دیگرى واگذار کنند، در این صورت، آن زن را «مفوضه المهر» مى گویند؛ شخص ثالثى را که اختیار تعیین مهر به وى سپرده شده است «داور» مى نامند. داور یک یا چند نفر ممکن است باشد و زن و شوهر مى توانند داور اختصاصى تعیین نمایند؛ یا آن که داورها مى توانند یک نفر دیگر را انتخاب کنند تا مهر را تعیین نماید. اگر داور انتخاب شده، شوهر یا شخص دیگرى باشد، مختار است به هر اندازه که بخواهد مهر را تعیین نماید و اگر داور در تعیین مهر، زن باشد، نمى تواند بیش از مهرالمثل مهریه تعیین کند. این محدودیت را قانونگذار به نفع شوهر و براى جلوگیرى از سوءاستفاده زن از اختیار خویش در نظر گرفته است.

داور مى تواند حتى پس از آنکه مرد همسر خود را طلاق داد یا نکاح به علتى فسخ شد، مهر تعیین کند زیرا سمت داور با طلاق و فسخ از بین نمى رود و هیچ منعى براى تعیین مهر بعد از طلاق و فسخ وجود ندارد. در صورت فوت داور پیش از تعیین مهر، اگر فوت وى پس از زناشویى باشد زن مستحق مهرالمثل است.

بنابراین زناشویى شرط استحقاق تعیین مهرالمثل براى زن به شمار مى رود.

استقلال مالى زن در نکاح

دین اسلام استقلال مالى زن را در زندگى مشترک به رسمیت شناخته است و زن در روابط مالى و اقتصادى خود تابع شوهر نیست و در انجام معاملات، استقلال دارد. زن و مرد پس از ازدواج مى توانند دارایى هاى جداگانه داشته باشند و به طور مستقل در دارایى هاى خود دخل و تصرف کنند.

 

اسلام به زن حق داده مالک شود و تحصیل ثروت کند و به مرد حق نداده در ثروتى که به او تعلق دارد تصرف کند. ماده ۱۱۱۸ قانون مدنى مقرر مى دارد: «زن مستقلاً مى تواند در دارایى خود هر تصرفى را که مى خواهد بکند.»

مالکیت زن بر مهر و آثار آن

ماده ۱۰۸۲ قانون مدنى مى گوید: «به مجرد عقد زن مالک مهر مى شود و مى تواند هر نوع تصرفى که بخواهد در آن بنماید.» مطابق این ماده اگر مهریه عین معین باشد مثلاً خانه باشد، زن با وقوع عقد مى تواند آن را بفروشد یا اجاره دهد یا هبه نماید. اگر مهر عین کلى باشد، مانند پول یا طلا، مرد با تحقق عقد، به زن بدهکار مى شود و زن حق مطالبه آن را از شوهر دارد. هر گاه مهر، منفعت یا هر حق دیگرى باشد، زن به محض وقوع عقد مى تواند تصرفات مالکانه بنماید یعنى هر نوع تصرفى که مالک مى تواند در مال خود اعمال کند او هم اعمال نماید.

مالکیت زن بر مهریه خویش به حدى محکم است که در صورت فوت زن مهریه وى، جزو ماترک او به حساب آمده و به بازماندگانش به ارث مى رسد، زیرا به محض وقوع عقد ، زن مالک مهر مى شود و مهر جزو اموال و دارایى ها و یا طلب زن محسوب مى گردد؛ بنابراین پس از فوت زن، مهر جزو ماترک او خواهد بود. همچنین در صورت فوت شوهر، مهریه زن قبل از تقسیم اموال از دارایى او کسر و به زن پرداخت مى شود، زیرا مهریه دین متوفى است که پیش از تقسیم ترکه از اموال ودارایى هاى متوفى باید کسر و پرداخت شود. حتى اگر مهریه حال نباشد و در آن شرط مدت یا اقساط شده باشد. زیرا مهریه دین است و بعد فوت مدیون، دین مؤجل «مدت دار» به حال تبدیل مى شود. در واقع باید گفت مهریه ، بخشى از بدهى هاى مقدم و واجبه و جزو دیون ممتاز بوده و حتى جایز نیست که مردى در قلب خود نیز نیت عدم پرداخت آن را کند.

مالى که به عنوان مهریه زن قرار داده مى شود، ممکن است عین یا دین یا منافع چیزى و یا انجام کارى باشد. در صورتى که مهریه عین معین باشد، مانند خانه ، باغ ، زمین ، وسیله نقلیه و غیره. از همان لحظه عقد ، در چارچوب ملکیت زن درآمده و زن مالک کلیه منافع آن از لحظه وقوع عقد نکاح مى شود و شوهر باید مال را به او تسلیم نماید؛ در صورتى که مال قبل از تسلیم تلف گردد یا عیب و نقصى در آن حادث شود ، شوهر ضامن عیب و تلف آن است و باید آن را جبران نماید.

اگر مهریه بر ذمه شوهر باشد چنانچه مهلتى و یا اقساطى براى آن تعیین نشده باشد، زن مى تواند هر زمانى آن را مطالبه کند، در غیر این صورت باید آن مال در موعد تعیین شده به زن داده شود.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 12:4 توسط فرانک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محمود دوشنبه دهم تیر 1387  نظر بدهید!

اخذ اخرین دفاع

توضیح خودم  اخذ اخرین دفاع چیست

وقتی برای قاضی محرز شود که شما این جرم را انجام داده اید اخرین دفاع گرفته می شود

 

اخذ آخرين دفاع از متهم حق يا تكليف   

 اسماعيل طاهرنژاد-نقل از سایت دادگستری تهران

 

به موجب ماده يك قانون آيين دادرسي دادگاه‌هاي عمومي‌و انقلا‌ب در امور كيفري، آيين دادرسي كيفري عبارت از مجموعه اصول و مقرراتي است كه براي كشف و تحقيق جرايم، تعقيب مجرمان، نحوه رسيدگي و صدور رأي و تجديدنظر، اجراي احكام و تعيين وظايف و اختيارات مقامات قضايي وضع شده است.

آن‌گونه كه از اين تعريف پيداست، آيين دادرسي كيفري از جمله قوانين شكلي است كه دربرگيرنده و تضمين‌كننده حقوق اصحاب دعوا مي‌باشد.آيين دادرسي به معناي ضابطه‌مند كردن مراحل متعدد يك دادرسي است به نحوي كه اجراي صحيح آن ارتباط تنگاتنگي با حقوق اساسي اشخاص دارد.

محمود یکشنبه نهم تیر 1387  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

آخرین مطالب ارسالی
ابطال وکالت بلا عزل
سرپرست دادسراي کارکنان دولت: ‌ 30فقره شکايت ازتخلفات انتخاباتي واصل شده‌است
نحوه تنظیم دادخواست جهت دیوان عدالت اداری
دادخواست مطلبه وجه

بطلان ازدواج خواندگان به علت عدم كسب اجازه ولي به انضمام كليه خسارات قانوني
اعتراض به قرار تامین خواسته
ابطال وكالت نامه
اعسار از پرداخت مهريه/تقسیط آن
الزام به انجام تعميرات اساسي در مورد اجاره
درباره وب
این وبلاگ صرفا جهت جدول و دادخواست بوده و بقیه مطالب در سایت اصلی خودم به ادرس زیر می باشد ولینک سایت در بخش مربوطه می باشد
www.babafars.ir

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان
سر زمین مهر ومیترا(سایت اصلی خودم)
پرشین بلاگ
بلاکفا
ستایش
به سوی اینده
سوالات هماهنگ کشوری
الهه بادرود( روابط جنسی همسران)
روزنامه مردم سالاری
پرنده عشق
دست نوشته(مهدی ترابیان)
سایت مستقل بادرود
ماهنامه گوهر سبز نطنز
رنگین کمان(اجتماعی خانوادگی)
علمی فرهنگی هنری0(محمد)
مشاوره و وانشناسی عشق(پویا)
حقوق(علیرضا نقدی)
سالهای بلند من بی تو
مجموعه عشق
گلاریشا
سایت رسمی بادرود
فیلتر شکن و عکس خارجی
ازدواج موفق
نطنز نیوز
rap
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان قالب وبلاگ

بخش ویژه

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ